هنوز نفس میکشم پس زندم ، زندگی کنیم !!

خدایا ... تقدیر رو ما رقم میزنیم به دست تو !!

من آذری ام

من یک آذر ماهیم

آره من یه آذرماهیم

مغرور ترین موجود روی زمین

غروری که در من ذاتیه

ﮐﻪ ﻣنو ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﻣﺎﻫﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﮐﺮﺩﻩ

غرور آذر ماهی لعنتی ترین ویژگی دوست داشتنیه ماهاس

غرورم هرچند بارها منو از پا در آورده اما زندگیم بر پایه اون بنا شده

مغرورم،برای همه، تا دور برشون نداره

این رو هم بدونید

غرور من همه چیز منه

غرورم را نشونه بگیرید، هستی تون را نشونه میگیرم

هرچند

تحمل غرور و اخلاقای بد و رفتارای نابه جای یک آذر ماهی

به مراتب

راحت تر از تحمل نبودنشه

در عین حال
مهربون ترین آدم روی زمینم
کسی که یه اشتباه رو چند بار تکرار میکنه
چون مهربونه چون دل رحمه
منم اونی که یه آهنگ رو هزار بار پلی میکنم 
اینقد گوش میدم تا حالت ازش بهم بخوره 
من همون آدم مهربونیم که همه بعد اینکه 
بهش کلی بدی میکنن بهش میگن:
شرمنده اشتباه کردیم

و میبخشتشون

ولی

با اینکه گذشت و بخشش رو خوب بلدم

گذشت از بدیها

گذشت از تهمت ها

گذشت از اشتباهات

گذشت از اخمها

گذشت از داد ها

گذشت از دعواها

گذشت از شکاکی ها

گذشت از قضاوت های نابه جا

گذشت از زیر سوال بردن احساسات

گذشت از زیر سوال بردن صداقت

گذشت از اشخاص رو هم بلدم

و گذشتم دو حالت داره

یا اینکه اینقد دوست دارم که فراموش میکنم

یا اینکه اینقد از چشم افتادی که از خودت و اشتباهت با هم میگذرم

و حد وسط نداره

در عین حالی که محکم و وفادارم

محکم هم میرم

ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ

بخاطر ﻫﻤﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻫﺎ ﺍﺯﺍﻃـﺮﺍﻓﯿـﺎﻧﻢ ﺷﻨـﯿﺪﻡ ﮐﻪ

ﺗﻮ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﻓﮑﺎﺭﺕ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﺒﻬﻢ و غیر قابل پیش بینی است

تنها موجوداتی که همه مخلوقات از درک اونها عاجزن

و در عین حال دیگران فکر میکنن میتونن درکشون کنن

ما آذر ماهیا هستیم

پیچیدگی ای که ما داریم مینیاتور های استاد فرشچیان نداره

ما آذرماهی ها معمولا دیر صمیمی میشیم

اما وقتی با کسی صمیمی میشیم دیگه دورویی تو کارمون نیست

لطفا اینو بفهمید

ما واقعی با یکی دوست میشیم

نه از رو دوست و از پشت دشمن 

چون بر این باور هستیم که دوست بداریم و دوست داشته شویم

دوستمون بدارند و دوست داشته شوند

ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﺮﻁ

اونم اینکه ﺍﺟﺒﺎﺭی در کار نباشه

و آزادیمون زیر سوال نره

و اینو باور کنن که وقتی به یه نفر احساسی داریم

بقیه حتی ذره ای به چشممون نمیان

و زیر سوال نبرن مارو

و بدونن

ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ آرامشیم

و هر آذر ماهی بارها این جمله رو شنیده :

قبلی که باهات صمیمی بشم فکر میکردم خیلی خودتو میگیری

اما دیدم چقدر اشتباه میکردم

از طرف دیگه

اگه از یه آذر ماهی فاصله گرفتی و دیدی چیزی نگفت

فکر نکن نمیفهمه

فکر نکن دوست نداره

فکر نکن ناراحت نیست

با اینکه حس عمیق دوست داشتن رو داره

هرگز حاضر به تحمیل خود به دیگران نیست

به هیچ وجه

با همه چی میسازه

ساکته

هیچی نمیگه

حتی وقتی از دیگران ناراحت میشه

به رو نمیاره

تا اینکه صبرش تموم میشه

و اون زمان دیگه هیچی وهیچکس براش اهمیتی نداره

و هیچی جلو دارش نیست

یه آذر ماهی

اگه عاشق شد بدونین خیلی شکننده میشه

و ذره ای در موردش فکر بد نکنین

چون به ناروا در موردش قضاوت خواهید کرد

چون بشکونیدش دیگه نمیشه جمش کرد

و شرمندیگیاتون به دردش نمیخوره

ذره ای به احساسش شک نکنید

نصیحتش نکنید

چون میدونه چی میخواید بگید

بزارید صحبت کنه

بهش اعتماد داشته باشه

و حرفشو باور کنید

چون بهتون دروغ نمیگه

و با حرفاتون آزارش ندید

به دلش شک نکنید

به حسش شک نکنید

بهش تهمت ناروا نزنید

باهاش لج نکنید

چون یه دنده ای داره به اسم دنده چپ

اگه بیفته رو اون دنده دیگه هیچ مکانیکی قادر به اصلاحش نیست

و اینکه

یکی از بازیهای محبوبمون لج بازیه

که باهاش عشق میکنیم

که حتی یه مورد هم دیده نشده ببازیم

پس وارد این بازی نشید باهامون

و اینو بدونید که

فقط یه آذر ماهی میتونه مغرور باشه اما کسی رو تحقیر نکنه

شوخ و شیرین باشه اما لودگی نکنه

غمگین و تنها باشه اما اینو نفهمید

تو اوج غصه باشه ولی باز هم به دیگران امید بده

تو سخت ترین مسیر ها باشه و به جز خدا به کسی تکیه نکنه

یه اشتباهی که فقط مدام مرتکب میشه

اینه که دوست و دشمن براش فرق نمیکنه

مهربونیشو به همه نثار میکنه و از کسی دریغ نمیکنه

شاید این براتون قابل درک نباشه

که بدترین بدیها رو میبخشه

میگذره

فراموش میکنه

خیلی هم ضربه های بدی میخوره

ولی باز هم خودشو جمع میکنه

و باز هم خوش قلب میمونه

اعصاب نداره

لجبازه

مغروره

روراسته

سر سخته

مهربونه

حساسه

زودرنجه

دل نازکه

با اینکه

همه شما ها هم که اذری نیستین

اینها رو دارین

اما شدت این ماجرا رو تو آذر ماهی ها نمیتونین درک کنید

مطمئن باشید

هرچقدرم فهمیده باشید

نمیتونید

و

دوست داره طرفش با جنبه باشه

عاطفی باشه و بهش محبت کنه

و بهش عشق بورزه

چون زود پژمرده میشه

و نمیتونی اینو باور کنی که چه شدتی داره این پژمردگیش

و بدونید

لزومی نداره اونی باشم که شما میخواید

و فکر میکنید

من اونیم که خودم میخوام

و شما حتی فکرشم نمیتونید بکنید

مثل شاه شطرنج

لبخند میزنم

تو فکر میکنی بازی رو بردی

اما اینو نفهمیدی که من هرگز با هر کسی رقابت نمیکنم

زانو نمیزنم

حتی اگه سقف آسمون از قد من کوتاه تر باشه

حتی اگه همه روی زانو هاشون راه برن

پس قدر بودنشو بدون!

فقط همین

و اگه نمیتونی

درگیرم نشو

من مسئول رفتارها و حرف های خودم هستم

اما مسئول برداشتی که تو میکنی نیستم

با اینکه دوست دارم

با تمام وجودم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 12:42  توسط لیلیپوت  | 

1393/05/22 - 2

دلاویزترین – فریدون مشیری

از دل افروزترین روز جهان ،

                        خاطره ای با من هست ،

به شما ارزانی :

سحری بود و هنوز ،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس ،

عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس در آمیخته بود

**********

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : « های !

بسرای ای دل شیدا ، بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !

تو دلاویزتزین شعر جهان را بسرای !

 

آسمان ، یاس ، سحر ، ماه ، نسیم ،

روح در جسم جهان ریخته اند ،

شور و عشق تو برانگیخته اند ،

تو هم ای مرغک تنها بسرای !

 

همه درهای رهایی بسته ست ،

تا گشایی به نسیم سخنی ، پنجره ای را ، بسرای !

بسرای  ... »

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

در افق ، پشت سراپرده نور

باغهای گل سرخ ،

شاخه گسترده به مهر ،

غنچه آورده به ناز ،

دم به دم از نفس باد سحر ؛

غنچه ها می شد باز  .

 

غنچه ها می شد باز  ،

باغهای گل سرخ ،

باغهای گل سرخ ،

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !

چون گل افشانی لبخند تو  ،

                               در لحظه شیرین شکفت !

                                                             خورشید  !

چه فروغی به جهان می بخشید !

چه شکوهی ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !

*************

دو کبوتر در اوج ،

بال در بال گذر می کردند .

 

دو صنوبر در باغ ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواند .

مرغ دریایی ، با جفت خود ، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

چمن خاطر من نیز ز جانمایه عشق ،

در سراپرده دل

غنچه ای می پرورد ،

- هدیه ای می آورد  -

برگهایش کم کم باز شدند !

برگها باز شدند :

- « ... یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

با شکوفایی خورشید و ،

                           گل افشانی لبخند تو ،

                                                     آراستمش !

تار و پودش را از خوبی و مهر ،

خوش تر از تافته یاس و سحر بافته ام :

« دوستت دارم » را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام !

************

این گل سرخ من است !

دامنی پر کن از ین گل که دهی هدیه به خلق ،

که بری خانه دشمن !

که فشانی بر دوست !

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !

 

در دل مردم عالم ، به خدا ،

نور خواهد پاشید ،

روح خواهد بخشید . »

 

تو هم ، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

این دلاویزترین شعر جهان را ، همه وقت ،

نه به یک بار و به ده بار ، که صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 3:10  توسط لیلیپوت  | 

1393/05/22

سلام ...

دیگه نمیگم سلام دوستان ! اما سلام اهالی خلوت تنهایی من

سلام همه کسایی که میشناسمتون و نمیشناسم

سلام به همه شمایی که میاید و سر میزنید

سلام به همه اون ، همه اونایی که یه روزی بودن ... و الان دیگه سالهاست به سایتهاشون سر نمیزنن

سلام به همه خاطرات خوب گذشته

سلام به همه اتفاقات تلخ زندگی

سلام به همه اون چیزایی که شدن خاطرات تلخ

سلام به همه اون کسایی که شدن باعث اتفاقات تلخ

سلام

سلام به همه خوبا

سلام به همه بدا

سلام به همه

سلام به همه عاشقا

سلام به همه ی فارغا

سلام به همه اونایی که شاید یه روزی این متن رو بخونن

 

یاد یه متن افتادم امشب که میگفت ! یه روز یه جوونی رفت میدون شهر و گفت من زیباترین قلب این منطقه رو دارم و قلبش رو نشون داد سالم سالم براق شفاف قشنگ

یه پیرمردی از اون وسطا گفت

نه

قلب من هم هست شاید زیباتر باشه

قلبشو در اورد

تکه تکه

از چند رنگ

گاهی لبه های ناصاف داشت

بعضی قسمتاشم خالی بود

بعضی جاها هم یه تکه های بزرگیش نبودن

جوون خندید و گفت تو به این میگی قشنگ !؟

پیر مرد گفت :

اونایی که رنگ رنگیه ! یا لبه داره واسه کسایی که قلبم رو بهشون دادم و یه قسمتی از قلبشون رو بهم دادن

اونجاها که یه سوراخ های ریزی هست اونایی که قلبم رو ددم و چیزی بهم ندادن

اونجاهایی هم که سوراخ های بزرگی هست زخم هایی هست که خوردم

پس جوون گریه و کرد و قسمتی از قلبش رو به اون پیرمرد داد 

 

نمیدونم چرا این مطلب و گفتم ولی خب ... شاید لازم بود گفته بشه ... امشب متنی رو مطالعه کردم که نوشته بودن خیلی وقته دیگه نمیخوام با کسی سر عقایدم بحث کنم و یا عقایدم رو به کسی بقبولونم !!

دیدم چقد این جمله قشنگه

گاهی اوقات میگم به خودم که اگه بتونم از ایران میرم ! چون خوشم نمیاد بگن بلاد اسلامی و کارهای غیر اسلامی توش انجام بشه

گاهی میشنوم میگن مرگ بر امریکا

مرگ بر اسرائیل

درسته کاری که انجام میدن غیر انسانیه و تایید نمیکنم ولی کاش به یه چیز فکر میکردیم و اون اینکه اونها به چیی که عقیده دارن پای بندن

کاش ما مسلمونا به چیزی که عقیده داریم پای بند بودیم

مشکل ما اینه که عقایدمون رو قبول نداریم ... انگار اینطوری به نظر میرسه که خودمون به عقاید خودمون مشکوکیم

نمیخوام بحث فلسفی کنم

حوصلشو ندارم

ولی یه شعری هست میگه

من با یقین کافر

شما با شک مسلمان

با این حساب

اهل جهنم با بهشت فرق دارد

به نظر همین بود

اقای فاضل نظری گفتن ...

یا بیایم بزنیم زیر همه چی و بشیم فطرت غریزی انسان یا این که بیایم و فطرت انسانی انسان رو زنده کنیم

وجدان ، محبت ، احترام ، عشق ، ادب ، ازادی ، فرهنگ ، اینا همه چیزایی ان که ما داریم به دست فراموشی میدیم !

چیزهایی هست که خیلی ریز هستن ولی مهم ...

به نظر میشه گفت :

بهشت اینجاست ، جایی که من باشم ، تو باشی ، خدا باشد . منظور از این تو بودنه عشقه ! ادبه , احساسه و احترام ... همه اینایی که دارم میگم مثل سلامتی مثل دست یا پا یه نعمته 

یه چیزی هستن که خلق شده و تمام چیزهایی که برای اونها واژه ای وجود داره مخلوقات خدا هستن ! حتی زبان یا کلمات هم مخلوق خداست 

 

میگم خدا اگر ما رو خلق کرد برای سرگرمی نبود ... یا اینکه بخواد به بطالت باشه این کار ... 

خدا مارو افرید تا به فکر بیفتیم ، تعقل کنیم ، و در هر چیز ریز و کوچک یا بزرگ و درشت قدرتش رو ببینیم و باورش کنیم نه این که انکارش کنیم 

 

خیلی از ماها با دین مشکل داریم

حتی شاید خود منم با این موضوع مشکل دارم

نه با اساسش

اساس دین مثل اساس وجودیه انسانه

مثل هوا

مثل اب

با چیزی مشکل دارم که امروز به عنوان دین به من نشون میدم

با تلوزیونی مشکل دارم که فیلمی نشون میده که بی حجابه اما به مردم توی خیابون میگه حجاب داشته باشید

با بانکی مشکل دارم که میگه قرض الحسنه ! اما بهره 22 درصد داره

با مراجعی مشکل دارم که میگن این وام صحیحه و ربا نیست

با کسایی مشکل دارم که پلیش گشت ارشادن و خانوم و اقا سوار یه ماشینن اما وقتی کسی رو با همین وضع میبینن بهش میگن شما چه نسبتی دارین ؟! خودتون با هم چه نسبتی دارین ؟!

با اونایی مشکل دارم که میگن به کمک دیگران بشتابید و کمک کنید اما مردم خودشون رو فراموش میکنن

 

خدایا ، ببخش

ببخش از اینکه یه روز میخواستم دنیا رو بهتر کنم اما هنوز نتونستم خودم رو اصلاح کنم !!

خدایا !

ممنون به خاطر همه چیز ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 2:5  توسط لیلیپوت  | 

1393/05/21

سلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 15:15  توسط لیلیپوت  | 

1393/05/19

سلام

اگه میتونین این اهنگ رو دانلود کنین و گوش کنید

دستم بگیر فرامرز اصلانی

Amدستم بگیر دستم را تو بگیر .. G  ا لتماس دستم را بپذیر ..

Fدرمانی باش پیش از آنکه بمیرم

Amآوازی باش پرواز اگر نیی .. G  همدردی باش همراز اگر نیی ..

Fآغازی باش تا پایان نپذیرم

Amگلدانی باش گلزار اگر نیی .. G  دلبندی باش دلدار اگر نیی ..

Fسبزینه باش با فصل بدو پیرم

Amاز بوی تو چون پیراهن تو .. G  آغشته شد جانم با تن تو ..

Fآغوشی باش تا بوی تو بگیرم

Amلبخندی باش در روزو شب من .. G  درهم شکست از گریه لب من ..

Fبارانی باش بر این تشنه کویرم

Amآهنگی باش در این خانه بپیچ .. G  پژواکی باش از بگذشته که هیچ ..

Fآهنگی نیست درنایی که اسیرم

 

http://carwars.persiangig.com/.Ae0nk2h3M2/audio/123/Dastam%20Begir.mp3

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 1:52  توسط لیلیپوت  | 

1393/05/18

سلام ، خوبید دیگه انشالاه ، اره !؟

داشتم به این فکر میکردم که خیلی مغرورم ، ... ، خیلی و در عین حال ! حساس ...

کم کم دارم معنای زودرنجی یه متولد آذر ماهی رو میفهمم !!

دیوانه کنندس

عجیبه بسیار زیاد و غیر قابل کنترل !!

یه چیز بسیار عجیب و قوی هست که نمیتونم با کلمات توضیح بدم اینا رو !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 17:38  توسط لیلیپوت  | 

1393/05/17

سلام

امروز یه چیزایی یاد گرفتم

این که مثلا یه سری کارهای ساده که قبلا انجام نمیدادم مثل فیلم دیدن چقد میتونه جذاب و جالب باشه

اینکه بعضی وقتا یه چیزای ساده ای که از کنارشون رد میشیم میتونن ثانیه ثانیشون خاطره باشن ...

اگه این چیزا رو یاد داشت نکنیم یادمون میره

شاید یه دفتر خاطرات خیلی جذاب تر از یه سایت باشه

و یه چیز فوق العاده باشه ... یه چیز خاص

یه چیزی که شاید برای نگه داریش مجبور باشی اونو هزار جا قایم کنی تا کسی نخونه و یا یه دفتری که یه روزی بتونی به یه نفر خاص نشون بدی !!

یه روزایی یه اتفاقاتی میفته که خودتم انتظارشو نداری اما باید ظرفیت و جنبشو داشته باشی

و خیلی بی جنبه بازی در نیاری از خودت

البته خب شاید این حرف رو ما هایی که تو ایران زندگیمیکنیم بیشتر درک میکنیم !! ولی خب ب هر حال باید جالب باشه !! مگه نه ؟

 

خیلی جالبه این که

اتفاقات زیادی در اطراف ما میفته و همه به هم مربوط میشن ...

این که گاهی اوقات میشه یه سری چیزا رو کنار هم چید و یه نتایجی گرفت

گاهی یه انسانی وارد زندگی ادم میشه که خب خیلی میتونه به قول استفن فیلم ومپایر افسانه ای باشه ...

گاهی ادمای زیادی هستن دور و برمون که تا قبل از حضور اون شخص حتی اگه همزمان همشون حضور داشتن هم با یه چیز کم بوده و زمانی که اون فرد وارد میشه دیگه نیازی به حضور فرد دیگه ای نیست ...

جالبه

...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 0:50  توسط لیلیپوت  | 

1393/05/16

سلام

خوبید ؟!

چطوریایین گوگولیا !

اگه ادم خاطرات مهمشو ننویسه از دست میرن و یادشون میره

پس باید ادم خاطراتش رو بنویسه D:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 23:3  توسط لیلیپوت  | 

شاید یه قدم کوچیک واسه اون دنیام بشه این کار

سلام

این سایت محک هست

http://www.mahak-charity.org/main/iwanttohelpmahakrightnow

موسسه کمک به بیماران سرطانی کودکان . میشه به عنوان یه کار خیر به این کوچولو ها کمک کرد ...

 

یادشون به خیر

یاد زهرا کوچولو به خیر که اول دبستان بود و به خاطر اینکه کبدش درگیر شده بود هورمون های بیشتری ترشح شده بود و این خانم کوچولوی مهربون صحبت نمیکرد نه به خاطر اینکه بلد نبود نه ... کجا وایسادیم ؟!

به خاطر این که صداش بزرگونه شده بود حرف نمیزد

خدایا

یا اتنا

که قندش میرفت رو 600

کوچولو هر چی میخورد قند میشد ... دلش لک زده بود شیرینی بخوره

 

یا محمد علی بود به نظرم

دلم هواشونو کرده

امیدوارم فردا بتونم برم بهشون سر بزنم

خدایا

فردا زنده ام ؟!

 

هنوز خیلی کار عقب افتاده دارم که انجام ندادم . چقد ادم هست که باید حلالم کنن . چقد ادم که میخوام ببینمشون

بعضی وقتام میشینم با خودم میگم اگه بگی فردا یا الان باید بیام اونطرف امادگی دارم یا نه ؟!

 

همیشه هم به این نتیجه میرسم که نه

نه اینکه این طرف رو دوس داشته باشم

این طرف داره کار خودش رو انجام میده

و باید تا زمانی که هستیم کار خودمون رو انجام بدیم

 

زندگی صحنه یکتای هنرمندیه ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

 

خدایا

میدونم عزیزم . و شرمندتم . شرمندتم . گرفتم ماجرا رو

میتونی ببخشی !؟ خدایا . خدایا اینقد این داستای ریز و درشت رو خوندم درباره شما که میدونم نگفته در جریانی و میدونم هستی و از طرفیم اینقد برگی که از روت خجالت میکشم !! خدایا شرمندتم ، ببخش  ببخش ببخش خدایا پناه میبرم به تو ! پناهم بده  میدونم بدم . 

 

تو این دنیا اینقد گناه دارم که ندونم باید برای جبرانش چیکار کنم

اینقد گناه دارم که صبح و ظهر و شب دنبالمن

اینقد که شاید تمام تلاشمو کردم که ذره ای از بار گناهام کم بشه اما ....

 

چقد سخته این دنیا

چقد سخته

هه

ما که گند زدیم

دعا میکنم شماها درست انتخاب کنید و انجام بدید کارهاتونو

 

میترسم

خدایا

پناه بر تو

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 1:4  توسط لیلیپوت  | 

11385

سلام از سایت http://berooz4.blogfa.com/ برداشتم !!

حرفی ندارم!


نه برای گفتن و نه برای نگفتن و حتی

ناگفتن!!

نه تنها حرفی نیست اعتراضی هم

نیست...

همچنین خسته ام...

دلم دیگر چیزی نمیخواهد!

نه بودن میخواهد و نه نبودن...

دلم میخواهد سکوت کنم...

کمرنگ شوم...

یک چمدان خاطره بردارم و فقط بروم...

و کسی نگوید نیست!!

همین...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 5:50  توسط لیلیپوت  | 

بالاخره باید گفت

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 0:42  توسط لیلیپوت  | 

11384

سلام

صبح به خیر

دو تا چیز هست که خیلی مهمه

یکی سلامتی دین

و دیگریش سلامتی بدن

که از هر دارایی ارزش بیشتری داره

سعی کنید این دو تا رو همیشه حفظ کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 4:28  توسط لیلیپوت  | 

11:33 همون شب

اره فکر کنم همه چیزو تو این دنیا امتحان کردم

همه گناهی کردم

همه اشتباهی کردم

و الان واقعا دیگه خستم

:D

ها ها

اینم از این

دیگه واقعا کشش ندارم

شدم عین خشت تحت فشار واقعا خوب جواب میده اما در برابر کشش هشچ مقاومتی نداره

دیییییییییییگه نه

دیگه نه

لطفا دیگه نه

خدایا

بسه

به بزرگی خودت

...

لطفا

دیگه

دوباره

نه

 

خدایا واقعا غلط کردم بی تعارف

ببخش خدا ... به بزرگی خودت ببخش

شرمندتم

هوم

اوکی دیگه شب به خیر !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 23:36  توسط لیلیپوت  | 

11:15 همون شب

اینم کاملش

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

 

 

تو را به جای همه كسانی كه نشناخته ام دوست می دارم

تو را به جای همه روزگارانی كه نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر گستره ی بی كران و برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی كه آب می شود، برای خاطر نخستین گل

برای خاطر جانوران پاكی كه آدمی نمی رماندشان

تورا برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه زنانی كه دوست نمی دارم دوست می دارم.

 

جز تو، كه مرا منعكس تواند كرد؟ من خود خویشتن را بس اندك می بینم.

 

بی تو جز گستره یی بی كرانه نمی بینم

میان گذشته و امروز.

از جدار آینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم

می بایست تا زنده‌گی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آن گونه كه لغت به لغت از یادش می برند.

 

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانه‌گی ات كه از آن من نیست

تو را به خاطر سلامت

به رغم همه آن چیزها كه به جز وهمی نیست دوست می دارم

برای خاطر این قلب جاودانی كه بازش نمی دارم

تو می پنداری كه شكی، حال آنكه به جز دلیل نیستی

تو همان آفتاب بزرگی كه در سر من بالا می رود

بدان هنگام كه از خویشتن در اطمینانم.

Perelachaise-Eluard-p1000383.jpg

 

اوژن-امیل-پل گرندل (پل الوار)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 23:15  توسط لیلیپوت  | 

11:09 شب 6/3/93

سلام

این شعر یه بخشی از خاطرات هممون بوده یه زمانی

 

دلم هواشو کرد امشب که بخونم

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفي که اب مي شود دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت
لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم
براي پشت کردن به ارزوهاي محال
به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به خاطربوي لاله هاي وحشي
به خاطر گونه ي زرين افتاب گردان
براي بنفشيه بنفشه ها دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم
تورا براي لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خا طره ها دوست مي دارم
تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي اسمان دوست مي دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ...دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ...دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست مي دارم
تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم...دوست مي دارم.
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 23:9  توسط لیلیپوت  | 

10:45 night 6/3/93

سلام

خیلی دوستون دارم

من یه پسرم

با این حال

احساساتیم و دوستون دارم

شما ها

تنها کسانی هستید که تو این دنیا

دنبال این نبودید که کی هستم و چی دارم و ندارم و چیکار کردم و نکردم و ...

تنها کسایی بودین تو زندگیم که من و واسه خودم خواستین

چون یه اسم بود

نه یه شخصیت

از این ادما نیستم که بگم تو اینرنت یه شخصیت دارن و بیرون نمیتونن ارتباط برقرار کنن و از اینا

نه

بر عکس

خیلی اجتماعیم

اما با این حال

از بین اون همه ادم

شماها گلچین تو اونایید

عاشقتونم و دلم هواتونو کرده

هوای دیدنتون

هوای بوسیدن دستاتون

نمیتونید حسم و درک کنید

ممنون که بهم سر میزنید و حرفمو میخونید

ممنون که گاهی ازم خبر میگیرید و دنبالم میگردید

ممنون که خوبید

ممنونم

خدایا شکرت

به خاطر همه چیز

متشکرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 22:48  توسط لیلیپوت  | 

بعضی وقتا دلم میگیره

سلام

خب

ادمیزاده دیگه

نمیشه که همیشه بخنده

البته الان دارم میخندمو اینا رو مینویسم

ادم باید در انتخاب دوست درست دقت کنه

بعضی وقتا

دوستا

جای دشمنا رو میگیرنو و

دست به کارایی میزنن که خب

کار درستی نیست

خب

نباید یه همچین کاری انجام بدن

اما خب

شیطون گولشون میزنه و میره تو جلدشون

انتقام میگیرن از چیزی که نبوده وحسودی میکنن

خب

اینم یه جورشه دیگه

ابروی ادما رو نبریم

حتی اگه واقعا بی ابرو باشن

ما نباید ابروی کسی رو ببریم

مگه نه

خدا با اون عظمتش پرده دری نمیکنه

حالا ما این وسط خودمونو نخود هر اشی میکنیم و به راحتی از ادما بد میگیم و ابروشونو میریزیم

به نظرتون کار درستیه

؟

این که ابرو و حرمت یه نفر رو جای دیگه

جلو کس دیگه

ای که حتی نمیشناسیم ببریم

کار خوبیه

کار جالبیه

خیر خواهانس

هیچکدوم نیس

فقط ابروی طرف رو بردیم

هه

خنده داره

و واقعا هم خنده داره

ببین

بعضیا

میگن خدایا

اره میدونم واقعا گناه کارم و بی ابرو پیش تو

اما سعی خودمو کردم که ابرومو جلو مردم حفظ کنم

و سپردم به تو

سعی کردم دیگه گناه نکنم که تو ام کمکم کنی

حالا این وسط یکی پیدا شده

دست گذاشته رو ابروم

پس خودت مشکل و حل کن

میسپارم دست تو

تو بزرگی

تو میتونی

میدونم

و بهت اعتماد دارم

به قدرتت

به هوشت

به بلد بودنت

پس

خدایا توکل بر خودت

سعیمو کردم خدا

اما خب

...

عذرخواهی

شاید تمام تلاشم نبود

شاید

اما خب تلاش خوبی بود

ممنونم

اوکی

که اینطور

جالبه اما

حالا باید چه کرد ؟

اما سپاس از اینکه ابرومو بردی

شاید چیزایی که خودم میخواستم بگم و نمیشد رو شما زحمت کشیدی گفتی

دستت درد نکنه

که خودتو واسم خراب کردی

ممنونم

خدایا شکر

عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد

خدایا

پناه بر تو


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 11:15  توسط لیلیپوت  | 

عید مبارک

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

عید شما مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 22:9  توسط لیلیپوت  | 

41292

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 19:58  توسط لیلیپوت  | 

221192

سلام چه چند روزی بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 6:36  توسط لیلیپوت  | 

131192

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 1:0  توسط لیلیپوت  | 

121192

سلام صبح به خیر

اول هفته ی خوبی رو واسه همه ارزو مندم

امیدوارم به رویاهاتون برسید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 7:47  توسط لیلیپوت  | 

111192

سلام دوست جونای خودم :D



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 1:36  توسط لیلیپوت  | 

10049

سلام

از بعضیا خیلی دلگیرم

خیلی که میگم یعنی خیلی

عصبانیم

بیرون خیلی ارومم و از تو دارم میترکم از دست خیلیا

از دست خودم

خدایا

...

الان این استانه ی تحمل رو خیلی بردم بالا که اینقد اروم نشستم دارم مینویسم

100 امتیاز مثبت بده حالشو ببریم

:D

عاشقتم خدا

من که نفهمیدم چیکار میکنی و چی به چیه

اما به اعتماد دارم

تو کارت درسته

هرکی این وسطا مارموز بازی در میاره و ددره بازه و کارش گیر داشته باشه ها

تو کارت درسته

عاشقتم

عذر خواهی

امیدوارم ببخشی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 0:21  توسط لیلیپوت  | 

10048

سلام

امروز هم روز جالبی بود



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 0:47  توسط لیلیپوت  | 

مطالب قدیمی‌تر